آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

سلام

سلام گل قشنگ مادر الان که دارم این پست رو میذارم اصلا حال خوبی ندارم. صبح که شما رو بردم خونه ی مامانی یه عالمه گریه کردی و میخواستی دوباره بیای بغلم. عزیزم امیدوارم مامان رو ببخشی بابت این همه کوتاهی که در حقت میکنه.(دلم میخواد گریه کنم) خدای مهربونم خودت محافظ همه ی بچه های روی زمین باش و آرادی ما رو هم از همه ی بلاها دور نگهدار. مامان جونی دوستت دارم تا بینهایت و دیوانه وار می پرستمت بهانه ی زندگی من. ...
19 آبان 1393

پنجشنبه و جمعه 15 و 16 آبان

خدای مهربان را شاکرم بابت وجود آرامش در زندگیم. به خاطر وجود پدر و مادری مهربانتر از آسمان و پاک و زلال تر از آب روان برای داشتن خواهرانی از برگ گل نازکتر و رئوف تر و در پایان برای همسر مهربانم که به من حس امنیت و آرامش را داد و آرادم که امید به زندگی را در من هر روز بیشتر از دیروز زنده میکند. خداوندا تو خود همواره همراه و محافظشان باش ای مهربانترین مهربانان. سلام و صد سلام هفته قبل کلی تعطیلی داشتیم به خاطر ایام تاسوعا و عاشورای حسینی (به همه تسلیت میگم) و فرصتی بود تا کمی بیشتر در کنار پسرکمان سپری شود. روز شنبه که از سرکار برگشتم خونه دیدم آرادی بدنش داغه و تب داره ...
17 آبان 1393

حال و هوای این روزای گل پسری

دوستان گل خودم سلام  و درود این روزا من و گل پسری و همسر جان بسیار بسیار مشغول هستیم و از زمانی که پای مبارکمان به منزل میرسد مشغول تمیز کاری و آشپزی و کارهای خانه و گل پسر هم در پشت سر ما در حال بهم ریختن و خرابکاری کردن. بعضی موقع ها دلم میخواد گریه کنم از بس که تر و تمیز میکنم و فایده ای نداره که نداره. خدارو شکر همه چیز روبه راه هست و آقا آراد ما هم روز به روز بزرگتر و مردتر و آقاتر میشه (گل پسرکمان به پدرشان رفته اند) و هر روز هم یه کار جدید ازش سر میزنه. دو سه روز پیش بود که تلویزیون داشت عزاداری های محرم رو نشون میداد که دیدم آراد زل زده به تلویزیون و بعد از یه زمان کوتاه شروع کرد به سینه زدن  (قر...
7 آبان 1393

عکس های پست قبلی

اینم از عکس های شمال (و ما همچنان با آراد برای عکس گرفتن مشکل داریم) برای همین خوش به حال همسر جان که در تمام عکس ها هستند. این تو مسیر برگشته که گل پسری تازه از خواب بیدار شده و هنوز  سرحال نیست. دیشب تو اتاق خواب آرادی (عکاس همسر عزیز) صبح جمعه تو جاده لیافو (از توابع سیاهکل) هوا عالی همونجا .. در حال تماشای کارتون ماداگاسکار ...
28 مهر 1393

پنجشنبه و جمعه هفته قبل 24 و 25 مهر

سلام و درود تقریبا با هفته قبل که رفتیم شمال الان سه هفته هست که مجبور میشیم بصورت متوالی به زادگاه همسر مهربان سفر کنیم. پنجشنبه هم طبق روال دو هفته قبل ساعت حدود سه بود به اتفاق همسر جان و گل پسری راهی شدیم. وسطای راه بود که یه رستوران که آقای همسر عاشق اونجاست (اسب سفید) نگه داشت تا هم استراحتی کرده باشه و هم دلی از عزا دربیاریم. تقریبا یه یک ساعتی اونجا استراحت کردیم و بقیه مسیر رو ادامه دادیم.  آقا آرادی هم که تا جایی که میتونه تو ماشین اذیت میکنه مگر اینکه بخوابه و ما یه کم استراحت کنیم . بعد از اینکه سوار ماشین شدیم یه دل سیرذ شیر خورد و خوابید و نزدیکای خونه ی مادر جان بود...
27 مهر 1393

آرایشگاه مردونه و کوتاهی مو

دیروز غروب آقا آراد به همراه همسر مهربان راهی آرایشگاه شدند و رفتن تا موهاشون رو کوتاه کنند (پدر و پسر) بنا بر گزارشات رسیده اینقدر گریه کرده بود که نذاشته بود کار آقای آرایشگر تموم بشه و فقط یه کمی دور سرش رو خالی کرده بود و دیگه به بقیه جاها سر نزده بود. هر چند کار آقای آرایشگر تموم نشده بود ولی در کل بد نشد تازه قراره آخر هفته با همین موها بریم عروسی.  پسر مامان همه جور دوست داشتنیه. ...
23 مهر 1393

یه عالمه عکس از دیشب 15/07/93 و قبل تر

با سلام و  احترام  و درود فراوان خدمت دوستان از گل بهتر خودم  و  یه سلام شیرین تر از عسل به آقا پسری خودم  و باز هم عکس از آقا آرادی من اصلا حاضر نیست ازش عکس بگیرم   و تا دوربین رو میبینه فرار میکنه. در حال کنجکاوی در اتاق خواب  بعد از یه حموم مفصل با همسر گرامی و پسرکی که بخاطر عکاسی ازش در حال نق زدنه و این هم جوجو طلای مامان آخر شب و خواب مفصل و حسابی و از این به بعد هم برای یه روز تعطیل و من و گل پسری تو خونه قربونت برم که همش در حال خرابکاری...
16 مهر 1393

عکس 12/07/93

سلام به همه ی دوستان گل و مهربونم. راستش امروز هم اومدم تا عکس بذارم  هرچنر عکس گرفتن از پسرکمان کاری است بسیار طاقت فرسا زیرا به هیچ عنوان حاضر نمی باشند تا برای لحظه ای بایستد و آرام بگیرد تا از ایشان چند عکس به یادگاری ثبت کنیم برای همین اینها از غنایم محسوب می شوند. ...
15 مهر 1393

و بالاخره پسرکمان شروع کرده به تاتی کردن

قند عسلی مامان و بابا، عشق کوچولوی من  یکشنبه 13/07/1393 اولین قدمهای زندگیش رو برداشت. مبارکت باشه آقا پسرم قدمهایت استوار و پابرجا ای بهانه ی زندگی ما البته نه اینقدر حرفه ای ...
15 مهر 1393